وارد ادبیات بیمار و محتضر ایرانی شدم

ایسنا: از احساس انتشار نخستین رمان‌تان، دیوار، بگویید.

علیرضا غلامی: فکر می‌کنم وارد ادبیات بیمار و محتضر ایرانی شده‌ام.

ایسنا: چرا فکر می‌کنید ادبیات محتضر؟

غ: از بس که بهش لگد زده‌اند و برایش رمقی نگذاشته‌اند، انگار نفس‌های آخرش را می‌کشد. حساب کنید دیگر. تیراژ داستان را به۵۰۰ نسخه رسانده‌اند و نویسنده برای همین ۵۰۰ نسخه باید کلی خفت و خواری بکشد تا چاپش کند. این وضعیت نتیجه‌ی تصمیم‌هایی است که مدیران برای ادبیات ایران گرفته‌اند.

ایسنا: دیوار را روایت زندگی انسانی می‌دانید که شهرش مورد هجوم دشمن قرار گرفته یا معتقدید رمانی درباره‌ی جنگ نوشته‌اید؟

غ: هر دو. وقتی دشمن هجوم بیاورد جنگ است دیگر.

ایسنا: برخی روایت‌ها از جنگ بیش‌ از آنکه به زندگی آدم‌ها اهمیت بدهند روی مسئله‌ی پیروزی بر دشمن تأکید می‌کنند. از این جهت می‌پرسم کدام یک مهم‌تر بوده: روایت زندگی یک انسان یا روایت جنگ؟

غ: فکر می‌کنم تفکیک این دو سخت باشد. واکنش یک انسان توی موقعیت جنگ‌زده برایم مهم بوده.

ایسنا: راوی داستان‌تان قضاوت نمی‌کند. به نظر می‌رسد خیلی ترسیده و قدرت داوری درباره‌ی اتفاق‌ها را از دست داده است.

غ: بیش‌تر دچار احساس ناشی از موقعیتی است که در آن گرفتار شده.

ایسنا: چرا داوری نمی‌کند؟

غ: چون خودش را در جایگاه داوری نمی‌بیند. خود شما که از مدرسه‌روهای دهه‌ی شصت بوده‌اید بهتر درک می‌کنید. باید بدون چون و چرا کاری را انجام می‌دادید که بزرگترها به شما می‌گفتند. فکر نمی‌کنم حق انتخاب‌ها برای مدرسه‌روهای دهه‌ی شصت زیاد بوده باشد.

ایسنا: در پرداخت شخصیت داستان‌تان چقدر در بند واقعیت‌های بیرونی بودید؟

غ: از کتاب‌های خاطره، مخصوصاً سوره‌مهری‌ها، روزنامه‌ها، مستندهای روایت فتح و عکس‌ها زیاد استفاده کردم. اما تخیل را نمی‌شود دست کم گرفت. کار داستان یک کار دیگر است. شما خوب می‌دانید که شالوده‌ی داستان روی واقعیت گذاشته نشده و رمان از همان اول به شما می‌گوید واقعی نیست. داستان چیزهایی را روایت نمی‌کند که در زندگی واقعی اتفاق افتاده‌اند. توی داستان باید انگیزه‌های شخصیت‌ها را شناخت و علت شکست‌ها و پیروزی‌هاشان را درک کرد.

ایسنا: راوی داستان ‌تکه‌های پازل زندگی‌اش را کنار هم می‌گذارد تا در نهایت مخاطب به برداشتی از شخصیت و نگاه او برسد. به نظرم مرور گذشته‌ی آن شخصیت در فهم علت رفتارهایش بسیار موثر است.

غ: همین‌طور است. کسی هم که توی داستان حرف می‌زند دیگر نویسنده نیست، شخصیت‌ داستان است و حرف‌هاش را نباید به حساب نویسنده گذاشت. داستان کارش این است که نشان بدهد و نخواهد ایدئولوژی خاصی ‌را ثابت کند. یکی می‌گفت این شخصیت خیلی تیز است. گفتم خُب شما جای او بودید چه می‌کردید؟ کسی غصه‌ی او را نمی‌خورد و همه فقط توی سرش می‌زنند. پسره دروغ می‌گوید، دزدی می‌کند، سنگ‌دلی می‌کند، بی‌ادبی می‌کند. اما هیچ‌کدام را پنهان نمی‌کند و همه را اعتراف می‌کند.

ایسنا: دیوار چقدر وام‌دار تجربه‌های زیستی شماست؟

غ: فکر می‌کنم ترکیبی باشد از تجربه‌های چند بچه‌محل و هم‌کلاس آن سال‌ها که ته ذهنم مانده بودند و بعدها کتاب‌ها، خاطره‌ها، عکس‌ها، روزنامه‌ها و مستندهایی که از آن دوره خواندم یا دیدم به آن چیزهایی که ته ذهنم مانده بودند شکل این‌طوری دادند. 

ایسنا: دیوار قصه‌گو و پرکشمکش است و در یک سیر خطی پیش می‌رود و به بازی‌های باب‌شده در داستان‌نویسی سال‌های اخیر نمی‌پردازد؛ به نظر می‌رسد روایت خطی و قصه‌گو از ویژگی‌های این رمان باشد.

غ: خود قصه آن‌قدر قوی و پرکشش است که اگر جور دیگری روایت می‌شد تا این اندازه نمی‌توانست گیرا باشد. از طرفی قصه‌‌های خطی را بیشتر دوست دارم. به شرط اینکه واقعاً قصه‌ای در کار باشد. اسم آن چند نویسنده را هم عمداً اول کتاب آوردم. چیزی که در آنها مشترک است همین قصه‌ها‌ی خطی است.

ایسنا: همواره به دلایل متعدد روایت نویسندگان از جنگ مورد انتقاد برخی جریان‌ها بوده است، در‌حالی‌که در سال‌های جنگ تابلویی در ورودی خرمشهر نصب شده بود که جمعیت آن را به تعداد جمعیت ایران یعنی ۳۶ میلیون نفر اعلام می‌کرد. ازاین‌رو، دیوار را هم باید یکی از بی‌شمار روایت‌های جنگ دانست که علاقه‌مندان خودش را دارد.

غ: جنگ موضوعی است که فکر می‌کنم همه‌ی نویسنده‌هایی که آن سال‌ها در ایران زندگی کرده‌اند یک یا چند داستان درباره‌اش نوشته‌اند. بعضی از نویسندگان هم که اصلا به عنوان نویسنده‌ی این موضوع شناخته می‌شوند. هم‌نسلان من هم دنبال این موضوع رفته‌اند. اما فکر می‌کنم روایت هم‌نسلان من با نویسندگان نسل قبل متفاوت‌تر باشد که دلایل خودش را دارد. هر روایتی هم منتقدان خودش را دارد. اما امیدوارم یک روز نگاه‌های سیاسی نسبت به جنگ کنار گذاشته شود تا نویسنده‌ها راحت‌تر بتوانند درباره‌ی آن بنویسند.

ایسنا: ممکن است گفته شود این رمان مقداری خشن است.

غ: جنگ خشن است و هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را مخملی کند. شما نمی‌توانید کسی را توی آب کنید و به او بگویید لطفاً خیس نشو. کسی که تنِ بی‌سر می‌بیند آن را فراموش نمی‌کند.

ایسنا: پس علی‌رغم گذشت سال‌ها آن تجربه‌ها در ذهن شما زنده است.

غ: کسی نمی‌تواند جانبازی را ببیند و یاد جنگ و مصائب آن نیافتد. یا خبرهای مربوط به مجروحان شیمیایی را بخواند و یاد آن هشت سال نیافتد. این سؤال همیشه توی ذهن می‌آید که آن‌ها چطور خودشان را قانع کردند که داوطلبانه جبهه بروند، دفاع کنند و ایثار کنند. آن جنگ را نمی‌شود فراموش کرد.

ایسنا: به همین دلیل دیوار را آن‌طور که در ابتدای کتاب نوشته‌اید به «کسانی که در جنگ جان دادند»، تقدیم کردید؟

غ: بله. آن سال‌ها وقتی عموهام جبهه می‌رفتند گاهی من هم پای رژه‌ی آن‌ها توی خیابان‌ها حاضر می‌شدم. تصویر همه‌ی آن‌ها که چفیه می‌انداختند و خط مقدم می‌رفتند توی ذهن مانده.

* گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، بهمن ۱۳۹۳